
تو مسجد نشسته بودیم .نماینده ی رهبری خوزستان داشت سخنرانی میکرد . یهو دوستم بلند شد رفت و سمت چپم خالی شد ... متوجه شدم یه شخص بزرگی وارد مسجد شد چون همه بلند شدن و رفتن طرف در ورودی . من تو حال و هوای خودم بودم . دیدم یکی اومد پیشم نشست ... منم هواسم به سخنرانی بود . بعد از اتمام سخنرانی دیدم مجری گفت از سردار یکتا میخوایم که جلو تشریف بیارن تا سخنرانی کنن . دیدم یکی یهو یلند شد رفت .
اون وقت ما : o O اینجوری شدیم . هیچی دیگه ...
جهادگر سایبری سروقامتان...
ما را در سایت جهادگر سایبری سروقامتان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد مهدی تیموری
بازدید: 131
تاريخ: چهارشنبه
26 تير
1392 ساعت: 21:00