...در تاريخ خلافت اسلامی هیچ خلیفه ای مانند علی علیه السلام با اکثریت قریب به اتفاق آراء برگزید نشده است. این تنها امام علی علیه السلام است که خلافت را از این راه به دست آورد و به عبارت بهتر زمامداری از این راه به علی علیه السلام رسید.
امام علیه السلام در یکی از سخنان خود کیفیت ازدحام و استقبال بی سابقه مردم را برای بیعت با او چنین توصیف می کند:
«حتی انقطعت النعل وسقط الرداء و وطئ الضعیف و بلغ من سرور الناس ببیعتهم ایای ان ابتهج بها الصغیر و هدج الیها الکبیر و تحامل نحوها العلیل و حسرت الیها الکعاب »[1]
بند کفش بگسست و عبا از دوش بیفتاد و ناتوان زیر پا ماند وشادی مردم از بیعت با من به حدی رسید که کودک خشنود شد و پیر و ناتوان به سوی بیعت آمد و دختران برا ی مشاهده منظره بیعت نقاب از چهره به عقب زدند.
...محيطي که امام علیه السلام از حکومت سیزده ساله عثمان به ارث برد محیط و فور نعمت و غنیمت بود که از پیشرفت مسلمانان در کشورهای مختلف به دست آمده بود. وجود نعمت و وفور غنیمت مشکلی نبود که علی علیه السلام نتواند گره آن را باز کند؛ مشکل نحوه توزیع آن بود. زیرا از اواخر حکومت خلیفه دوم و در طی دوره حکومت عثمان، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و روش خلیفه نخست دگرگون شده بود و گروهی زورمند یا وابسته به خاندان خلافت غنائم جنگی را به خود اختصاص داده بودند و در نتیجه اختلاف طبقاتی شدید و نارضایتی عجیبی پدید آمده بود.
تا سال بیستم[2]، غنائم واموال را ذخیره نمی کردند بلکه فورا آن را میان مسلمانان بطور مساوی تقسیم می کردند. اما خلیفه دوم دست به تاسیس «بیت المال » زد و برای اشخاص، به حسب مراتب آنان، حقوق تعیین کرد و برای این کار دفتری اختصاص داد...
عمر مدعی بود که ازاین طریق می خواهد اشراف را به اسلام جلب کند. ولی در آخرین سال از عمر خود می گفت که اگر زنده بماند همان طور که پیامبر اموال را به طور مساوی تقسیم می کرد او نیز به طور مساوی تقسیم خواهد کرد.[3]
این کار عمر پایه اختلاف طبقاتی در اسلام شد و در دوران عثمان شکاف عمیقتر واختلاف شدیدتر گردید.
علی علیه السلام، که وارث چنین محیطی بود و می خواست مردم را به روش و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باز گرداند و امتیاز طبقاتی را ازمیان بردارد و غنائم را بالسویه تقسیم کند، قهرا در مسیر خود با مشکلاتی رو به رو بود، زیرا تقسیم بالسویه غنائم منافع گروههایی را به خطر می انداخت.
علي عليه السلام در روز دوم بیعت، روز شنبه نوزدهم ذی الحجة الحرام سال 35 هجری، بر بالای منبر رفت ودر ضمن یک سخنرانی مبسوط چنین گفت:
«...مردم! من شما را به راه روشن پیامبر وادار می سازم واوامر خویش را در میان جامعه جاری می کنم. به آنچه می گویم عمل کنید واز آنچه باز می دارم اجتناب ورزید. (سپس از بالای منبر به سمت راست و چپ نگاه کرد و افزود:) ای مردم! هرگاه من این گروه را که در دنیا فرو رفته اند و صاحبان آب و ملک و مرکبهای رهوار و غلامان و کنیزان زیبا شده اند از این فرو رفتگی باز دارم و به حقوق شرعی خویش آشنا سازم، بر من انتقاد نکنند و نگویند که فرزند ابوطالب ما را از حقوق خود محروم ساخت. آن کس که می اندیشد که به سبب مصاحبتش با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر دیگران برتری دارد باید بداند که ملاک برتری چیز دیگر است. برتری از آن کسی است که ندای خدا و پیامبر را پاسخ بگوید و آیین اسلام را بپذیرد. در این صورت، همه افراد، از نظر حقوق، با دیگران برابر خواهند بود. شما بندگان خدا هستید و مال، مال خداست و میان شما بالسویه تقسیم می شود. کسی بر کسی برتری ندارد. فردا بیت المال میان شما تقسیم می شود و عرب و عجم در آن یکسان هستند».[4]
تاریخ صحیح و سخنان امام علیه السلام حاکی است که در بیعت مردم با آن حضرت کوچکترین اکراه و اجباری در کار نبوده است و بیعت کنندگان با کمال رضایت، هرچند با انگیزه های گوناگون، دست علی علیه السلام را به عنوان زمامدار اسلام می فشردند. حتی طلحه و زبیر، که خود را همتای آن حضرت می دانستند، به امید بهره گیری از بیعت یا از ترس مخالفت با افکار عمومی، به همراه مهاجر و انصار با امام علیه السلام بیعت کردند. طبری در مورد بیعت این دو نفر دو دسته روایت نقل می کند، ولی آن گروه از روایات را که حاکی از بیعت اختیاری آنان با امام است بیش از دسته دوم در تاریخ خود می آورد و شاید همین کار حاکی از آن است که این مورخ بزرگ به دسته نخست روایات بیش از دسته دوم اعتماد داشته است.[5]
سخنان امام علیه السلام در این مورد، گروه نخست از روایات را به روشنی تایید می کند. وقتی این دو نفر پیمان خود را شکستند و بزرگترین جرم را مرتکب شدند، در میان مردم شایع کردند که آنان با میل و رغبت با علی بیعت نکرده بودند. امام علیه السلام در پاسخ آن دو فرمود:
زبیر فکر می کند که با دست خود بیعت کرد نه با قلب خویش، نه چنین نبوده است. او به بیعت اعتراف کرد و ادعای پیوند خویشاوندی نمود. او باید بر گفته خود دلیل و گواه بیاورد یا اینکه بار دیگر به بیعتی که از آن بیرون رفته است بازگردد.[6]
امام علیه السلام در مذاکره خود با طلحه و زبیر پرده را بیشتر بالا می زند و اصرار آنان را بر بیعت با خود یاد آور می شود؛ آنجا که می فرماید:
«و الله ما کانت لی فی الخلافة رغبة و لا فی الولایة اربة و لکنکم دعوتمونی الیها و حملتمونی علیها».[7]
من هرگزبه خلافت میل نداشتم و در آن برای من هدفی (سوء) نبود. شماها مرا به آن دعوت کردید و بر گرفتن زمام آن واداشتید.
اميرالمؤمنين علیه السلام خود در وصف این بیعت می فرماید: لم تکن بیعتکم فلته[8]؛ «بیعت شما ناگهانی و بدون تامل نبود» . در جای دیگر می فرماید: انی لم اردالناس حتی ارادونی و لم ابایعهم حتی بایعونی . . . و ان العام لم تبایعنی لسلطان غالب و لا لعرض حاضر؛ «من آهنگ مردم نکردم تا آنها (خود) آهنگ من کردند . من از آنها بیعت نخواستم تا آنها (خود) با من بیعت کردند . . . بیعت کردن مردم با من بدان سبب نبود که مرا قدرتی است غالب یا مالی است مهیا .»[9]و نیز فرمود: بایعنی الناس غیر مستکوهین و لا مجبرین بل طائعین مخیرین؛ «مردم با من بیعت کردند نه از روی اکراه یا اجبار بلکه به رضا و اختیار .»[10]...
این نمایه با 8 نمایه ی فرعی و 96 مقاله به تبیین حوداث دوران خلافت تا شهادت می پردازد.
[2]- تاریخ یعقوبی(چاپ اول، 1384ه.ق) ج 2، ص 143. به نقل از: همان
[3]- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، طبع مصر، ج 2، ص 143. به نقل از: همان
[4]- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 7، ص 37. به نقل از:آیت الله جعفر سبحانی،فروغ ولايت، 375.
[5]- در تاریخ طبری، طبع بولاق، ج 5، ص 153- 152 این مطلب از سه طریق نقل شده است. به نقل از: همان
[6]- شرح نهج البلاغه عبده، خطبه 7. به نقل از: همان
[7]- شرح نهج البلاغه عبده، خطبه 200. به نقل از: همان
[9]- نهج البلاغه، ترجمه آیتی، نامه 54 ،به نقل از:همان
[10]- نهج البلاغه، ترجمه آیتی، نامه 1، به نقل از: همان