گرچه شهرت فايز به دوبيتي هاي اوست و وي را با ترانه هايش مي شناسند وغزليات ومثنوي هايش تأثير واهميت ترانه هايش را ندارد، با اين حال چند مرثيه در قالب غزل ومثنوي يافت شده كه هر چند داراي چندان ارزش واهميت ادبي نمي باشد ولي چون تنها اثر فايز در زمينه اي غير از ترانه است در اين جا آورده مي شود .
شعري در قالب غزل در مدح امام حسين(ع)
اي نام تو آرايش هر مسجد ومنبر واي ذكر تو زينت ده هر محفل و محضر
بي نام تو مسجد چه بود،طرح مهندس بي ذكر تو محفل چه بود ، نقش مصور
آفاق پر از زمزمۀ تو باشد نام تو شفا بخش همه عاجز مضطر
گر تيغتودركرب وبلا جلوه نمي كرد تا حشر بدي خلق جهان يكسره كافر . آن جلوه كه شمشيرعلي كردبه خندق ضرب تو فزونتر بود از ضربت حيدر . زيرا كه نبي بود وعلي بود وسپاهي عمرو آمد و تنها به علي گشت برابر . شاه شهدا يك تنه با خلق جهاني آن كرد كه حيدر نكند در صف خيبر . فرياد از آن دم كه گرفت اوبه كمربست ديدش كه فتاده به زمين نعش برادر . بي خود شد وازاسب بيفتاد به زاري زآنان كه برفت طاقت وهوش از تن وازسر . اي ماه بني هاشم واي صف شكن من اي در همه احوال مرا مونس و ياور . فايز! به عزاي شه لب تشنه فغان كن تا شافع جرم تو شود در صف محشر
*****
مرثيه اي ديگر
ببر اي ساربان در قتلگاهم بده مژده حسين كم سپا هم . بگو عباس! بر پاكن علم را بر آور آرزو هاي دلم را . مگراي ساربان اين جاچه جايست؟ كه آن خوشبوتر از جنت سرايد . نسيمش در مشامم خوشتر آيد كه اين جا بوي زلف اكبر آيد . الا اي ساربان مشكن دلم را فرود آور د ر اين جا محملم را . فرود آور دراين جا محمل من كه اين جا خوش فرود آمد دل من . خس وخاري كهدراين سرزمين است نشيمنگاه سرو و ياسمين است . همين خاك است منزلگاه جانان نهم سر بر سر خاكش دهم جان . عجب اين خاك، خاك مشك بيزاست كه هم شادي فزا همه غصه خيزاست . عجب اين خاك،خاك باصفائيست يقين آرامگاه دلربائيست . عجب اين خاك بويش عنبرين است يقين با خون مهرويان عجين است . برهنه پا بر هر نا سزاوار برهنه ، بر مغيلان پاي پر خا ر . سر از اين خاك هرگز بر ندارم مگر از تن رود جان فگارم . براي اين زمين بود اي عزيزان گذاريم كه تا اين جا دهم جان
*****
وشعري ناتمام در مدح عباس بن علي بن ابي طالب(ع)
كوفيان گفتند« عباس آمد از بهر ستيز ما نداريم دست جنگ او مگر پاي گريز . اي پياده برزمين افكن تواين تير وكمان واي سوار عباس آمد جوشن ومغر بريز . اي غضنفر فر هژ افكن كه شبل حيدر است زاو بينديشيد كامد شير با شمشير تيز
. . . . . . . . . .
*****
رباعي
اي شاه نجف هر دو جهان شاهي تو ره گمشدگان به سوي حق راهي تو . فايز نشناسدت وليكن داند الله نه اي ولي اللهي تو
*****
فايز با تظاهر،ريا،بيكارگي وتن پروري به شدت مخالف بوده وريا كاران وتن پروران را سرزنش مي كرده است. گروهي از طلبه در بردخون كه در زمان فايز دارلعلم كوچكي بوده فقط به درس خواندن وتن پروري وخورد وخواب مي پرداخته اند وبدين بهانه از كار وكوشش سرباز مي زده اند، اين تنبلي وتن پروري وبي توجهي آنان به كار وكوشش نفرت وخشم فايز راكه به زبان وصرف ونحو عربي هم تسلطي داشته نسبت به آنان برانگيخته وسبب مي شود كه اين قطعه شعر ملمع را بسرايد:
ايها الطلاب نامو في ب يوت - واسكنو في دار كم كالعنكبوت . فاذكروا اشعار باقر دائماً - لا تقولو كان زيد قائماً . مدرسه كه بايد تن لاغر كند جسم را افسرده، رخ را اصغر كند . مدرسه كي زيبد اين نابخردان جاي اينان است اصطبل خران
منبع: ترانه هاي فايز- عبدالمجيد زنگويي- انتشارات ققنوس - 1387
جهادگر سایبری سروقامتان...
ما را در سایت جهادگر سایبری سروقامتان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد مهدی تیموری
بازدید: 161
تاريخ: جمعه
26 آبان
1391 ساعت: 15:34