در دستانم دو جعبه دارم که خدا به منداده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.بهحرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز بهروز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.
از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردمتا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخجعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟خدا با لبخندیدلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند.
پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را بهمن دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تانعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی...
جهادگر سایبری سروقامتان...
ما را در سایت جهادگر سایبری سروقامتان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد مهدی تیموری
بازدید: 168
تاريخ: جمعه
26 آبان
1391 ساعت: 15:13