دلی که سوخت دگر با کس آشنا نشود
حریم خانه این دل به جز خدا نشود
هزار بوسه ندارد حلاوت یک آه
دلی که درد کشیده دگر دوا نشود
صبا به پیش من آورد بوی زلفش را
چه می کشم ز فراقش که برملا نشود
زمانه گر نشود کام دل عجب نَبُوَد
کجاست کار زمانه که پر بلا نشود
ز بی وفایی خوبان چه داستان دارم
دلی که زنده به عشق است بی بها نشود
هزار بار عهد نمودم که بگسلم غم را
نشد نشد که غمت از دلم رها نشود
شب فراق و غم هجر و این همه سودا
خوش آن دلی که ز دلدار خود جدا نشود
احمد مسعود/ روزگاری دلم با من بود...
برچسب:
نویسنده: محمد مهدی تیموری