
حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام - در روز یازدهم ذیقعده سال 148 هجرى دیده به جهان گشود(1). مادر او بانویى با فضیلت بنام «تُكْتَمْ» بود كه پس از تولد حضرت، از طرف امام كاظم علیه السلام -«طاهره» نام گرفت(2)/
كنیه او «ابوالحسن» و لقبش «رضا» است. او پس از شهادت پدر بزرگوارش در زندان بغداد (در سال 183 هجرى) در سن 35 سالگى عهده دار مقام امامت و رهبرى امّت گردید/
اسم آن بزرگوار على و كنیه او ابو الحسن الثانی و لقب مشهور او رضا است. عمر مبارك آن حضرت پنجاه و پنج سال بود. (1) در یازده ذى القعده سال 148 هجرى به دنیا آمد (2) و در سال 203 هجرى (3) در آخر ماه صفر به دست مأمون عباسى مسموم و شهید شد.
مدت امامت آن بزرگوار بیست سال بود (4) ، كه تقریبا هفده سال آن را در مدینه، ملجأ عوام و منجى انام و معلم علما و مروج دین بود. سه سال آخر، او را از مدینه جبرا به طوس بردند و در طوس تا توانست از حریم دین حراست كرد تا سر انجام به دست مأمون شهید شد.

تواضع حضرت رضا(ع)
یاسر، خادم آن حضرت مى گوید: حضرت رضا همیشه با خدمه و كارگرهاى خود غذا مى خورد و دوست داشت كه با آنها بنشیند و صحبت و درددل كند. بعضى از ناآگاهان به این كار حضرت ایراد مى كردند و حضرت مى فرمود: ان الرب تبارك و تعالى واحد و الأب واحد و الام واحدة و الجزاء بالاعمال. (5)
پروردگار، پدر، و مادر، یكى است و فضیلت فقط و فقط به كردار است.
ادب و اخلاق حضرت رضا(ع)
ابراهیم بن عباس كه در مسافرت از مدینه تا طوس خدمت آن حضرت بوده است، چنین مى گوید : «ندیدم به احدى ظلم كند، هیچ وقت كلام كسى را قطع نمى كرد. هیچ حاجتى را رد نمى نمود .
پاى خود را مقابل احدى دراز نمى كرد و در مقابل احدى تكیه نمى داد و با هیچ كس سخن جسارت آمیز نمى گفت.» (6)
سخاوت حضرت رضا(ع)
قضیه اى كه كلینى رحمه الله در این باره نقل كرده است، ذكر مى كنیم. راوى مى گوید: «با جمعى بسیار خدمت حضرت رضا بودیم كه ابن سبیلى آمد و چنین گفت: یابن رسول الله! من دوست شما و پدران شما هستم. نفقه خود را در راه حج گم كرده ام. نفقه راه به من عنایت كنید، چون به خراسان رسیدم براى شما صدقه مى دهم، زیرا آنجا مكنت دارم. حضرت رضا(ع) داخل اتاق شده پس از چندى از بالاى در، دویست دینار به او داد و خواهش كرد برود و فرمود: لازم نیست صدقه بدهى. چون حضرت آمد، از ایشان پرسیدند: پول را از بالاى در دادید و خواهش نمودید كه برود تا او را نبینید. فرمود: من خواستم ذلت سؤال را در صورت او نبینم. آیا نشنیده اید كه رسول اكرم فرموده است: صدقه پنهانى، معادل هفتاد حج است، و گناه آشكار موجب خذلان، و گناه پنهانى را خداوند مى آمرزد.»

در خاتمه، قسمتى از قصیده دعبل را كه در مرو براى حضرت(ع) خوانده است، یادآور مى شویم . قصیده بسیار مفصل است و صاحب كشف الغمه همه آن را ضبط نموده است. چند بیتى از آن را اینجا مى آوریم. دعبل خدمت حضرت رسید و اشعارش را خواند تا بدین جا رسید:
افاطم لوخلت الحسین مجدلا
و قد مات عطشانا بشط فرات
اى فاطمه! كاش با حسینت در كربلا بودى، كه در كنار نهر فرات تشنه جان داد.
تا اینكه رسید به قبر موسى بن جعفر(ع) در بغداد و چنین گفت:
و قبر ببغداد لنفس زكیة
تضمنها الرحمن فی الغرفات
اى فاطمه! از قبر بیرون آى و گریه كن، براى قبرى كه در بغداد است قبر نفس پاكى كه انوار رحمانى آن را فرا گرفته است.
حضرت رضا فرمود: دعبل! من هم شعرى مى گویم، همین جا آن را درج كن.
و قبر بطوس یا لها من مصیبة
الحت على الأحشاء بالزفرات
إلى الحشر حتى یبعث الله قائما
یفرج عنا الغم و الكربات
فاطمه! گریه كن براى قبرى كه به طوس است. دل او را غصه ها پاره پاره كرده است. این غصه ها ادامه دارد تا روز قیامت، نه بلكه، تا قیام آل محمد كه همه غمها و غصه هاى اهل بیت را مى زداید.
دعبل مى گوید: یابن رسول الله! ما در طوس از شما اهل بیت قبرى سراغ نداریم.
حضرت فرمودند: آن قبر من است، زمانى نخواهد گذشت كه من در طوس مدفون مى شوم. هر كه مرا زیارت كند، در بهشت با من است و از این جهان آمرزیده خواهد رفت. (19) دعبل ادامه مى دهد:
خروج امام لا محالة واقع
یقوم على اسم الله و البركات
یمیز فینا كل حق و باطل
و یجزی على النعماء و النقمات
قیام پیشوا ـ امام ـ قطعا واقع مى شود با نام خدا و با فیض و بركات خدا مى آید. حق و باطل با وجود او در میان مردم ظاهر مى شود و خوبان و بدان به جزاى كردارشان خواهند رسید .
چون به اینجا رسید، حضرت رضا بلند شد و براى احترام دست روى سر نهاد و سر فرود آورد، گریه كرد و فرمود: دعبل این امام را مى شناسى؟ دعبل گفت: مى دانم كه امامى از شما قیام مى كند و به دست او پرچم اسلام روى زمین افراشته مى شود و عدالت اسلامى، سرتاسر جهان را مى گیرد. فرمود: دعبل، امام بعد از من، محمد پسر من است و بعداز او پسرش على است و بعد از پسرش حسن و بعد از حسن پسر او حجت، قام آل محمد منتظر مطاع است. منتظر است در غیبت، مطاع است وقت ظهور.او است كه جهان را از عدالت انباشته مى كند، پس از آنكه از ظلم انبوه بود. سپس حضرت صد دینار و یك لباس به دعبل عنایت كردند. (20)
چون دعبل به قم آمد، هر دینارى را از او صد دینار خریدند و هرچه كردند كه لباس را به هزار دینار از او بخرند نداد، ولى چون از قم بیرون رفت، بعضى از اهل قم لباس را به زور از او گرفتند. (21)
پنجره فولاد رضا برات کربلا میده

جهادگر سایبری سروقامتان...
ما را در سایت جهادگر سایبری سروقامتان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد مهدی تیموری
بازدید: 178
تاريخ: جمعه
26 آبان
1391 ساعت: 14:51