دستم میان خوف و رجا، دیده اید که...
بالا که میرود، همه ی خواهش از خدا
تنها دعا برای شما، دیده اید که...
می خوانم و به سمت شما راه میروم
در های و هوی جاده مرا، دیده اید که...
ناچار و دلشکسته از این سو به آن طرف
بی راهه های سر زده را، دیده اید که...
هی می روم ولی به تماشا نمی رسم
ماندم درست یا که خطا، دیده اید که...
...
گاهی کنار نام شما گریه میکنم
گاهی کنار نام شما...، دیده اید که...
...
اصلا ببین غزل به کجا میکشد مرا
با این ردیف قافیه ها:"دیده اید که..."
من مطمئن شدم که شما گوش میکنید
من مطمئن شدم که شما دیده اید که...
برچسب:
نویسنده: محمد مهدی تیموری